لباس خانم همساده رو به قدر خیلی کافی ای تنگ کرده بودم و امروز اومده بود و پوشیده بود و به قدر خیلی کافی ای ام پسندیده بودوخب راستش اگه نمیپسندیده بود من همین امروز به فعالیت حرفه ای دوخت ودوزم پایان داده بودم. بعله ک فعالیت حرفه ای! و البته ک دوخت و دوز به قدر خیلی خیلی کافی ای اعصاب لازم داره ک من اونقدرام ندارمش وهمش وسط دوخت لباس همساده دلم میخواست ک با زور نداشته ام,چرخ رو از پنجره ی نداشته ی اتاق پرت کنم بیرونو خوشبختانه ک با نداشته ها نمیشه کاری
خانم همساده یه آدم تپل و مهربون به نظر میاد وبا اینکه خودش گفته بود ک لباسش به قدر کافی گشاد باشه و حتی از قدر کافی هم گشاد تر دوخته بودم براش،امروز اومده و میگه ک به قدر کافی تنگش کنم و ظاهراً ک رفته خونه و نپسندیده شده! وبعد اینکه خانم همساده بازو های خیلی تپلی داره وکلی تپلی هم دور و بر شکمش جمع شده وبچه هم که شیر میده وکلا از اون آدم های تپل ناهمگون به نظر میاد و با این وجود بازم میخواد ک لباس تنگ بپوشه وکلی هم احساس خوب داره
دخترکم تو مهد ارومه،مربیش باهاش صبحونه میخوره وهرچی که داره با دخترم تقسیم می‌کنه و خوشبختانه که دختر شکم دوستیه واصلا شاید برا همینه که با مربیش کنار اومده! _هر چی خوراکی برا دخترک می‌زارم کم میخوره یا اصلا نمیخوره،انگار اونایی که مربیش بهش میده مزه بهشت داره،خوراکیایی که من گذاشتم مزه کوفت میده! اجیل،میوه ولقمه مگه میشه مزه کوفت بده اخه دختر جان؟! _ الگوی بالا تنه رو شروع کردیم:)الان تو آسمونام:))) _زانوم الان به شدت درد می‌کنه.

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

zoopix اجناس فوق العاده معرفی کالا فروشگاهی دانشنامه ژنتیک دکتر ژن | DrGene.ir ایران سلامت vimkala نابغه‌ی سر‌به‌هوا گروه دوپامین دلتنگیهای تنهایی پکیج رادیاتور